Monday, May 19, 2014

در باب پروست

ادبیات پروست معجزه گر یک رمان فلسفی است. به دلایلی که در سی صفحه راوی در حال توصیف دنده به دنده شدنش است. یکی از جملات در خط پانزدهم یا چهلم به پایان می رسد، اضافه بر این در پنجاه صفحه راوی در حال توصیف گشت و گذار در کوچه های اشرافی پاریس است. ساختار قوی جمله بندی های بدون کلیشه ذهن را تنها معطوف به تفهیم کردن خود به خواننده می کند. احساس می کنی لنگ می زنی و چرا انقدر نمی فهمی. بارها پیش می آید مخاطب یک جمله طولانی را دوباره و چندباره به خورد خود دهد. گاه پیچیدگی های ذهنی و سخت جمله ها خواننده را عصبی می کند، گاه خوشحال. آنجا که راوی به مادر بزرگ می رسد خواننده یک نفس کش عمیق می گوید زیرا کمی فقط کمی به حالت مکالمه در می آید. آن هم فقط به حالتش.
یک رمان هشت جلدی در قالب فلسفه و جامعه اشرافیت و شب نشینی ها و عشق های نیمه به نیمه. و در نهایت دلتنگی برای یک سال زندگی مجازی در قلمش برای من به جا ماند .

No comments:

Post a Comment