هیچ
چیز خلوت تر از تنهایی خود آدمی نیست. آن اندوه کهنه کارم. پینه بسته ی
متواتر زردانگیز عصرها. آجر به آجرم طبله بسته ایستادگی در زمان شد. نقطه
نقطه آجرها را بالا پایین، شدم به "آخرت". شدم فقط شده ام. و نه هیچ.
آنچنان به انتظار روم که رفت، رفت شد. می دانسته ای شد را نمی شود نشد در نشدن ها ولی هست برانگیزاننده فردایی دگر به "شد".
آنچنان به انتظار روم که رفت، رفت شد. می دانسته ای شد را نمی شود نشد در نشدن ها ولی هست برانگیزاننده فردایی دگر به "شد".
No comments:
Post a Comment