Sunday, April 05, 2015

یه چاقو...

یه چاقو گرفتم دستم تو ذهنم سالهاست ادمایی که اذیتم می کنن، محدودم می کنن، تحقیرم می کنن، نا امیدم می کنن، ترکم می کنن و فریبم می دن رو هر شب می کشم می کشم وفردا زنده می شن. احساس می کنم یه روز این تخیلات واقعی می شه و میترسم از خودم.

No comments:

Post a Comment