یک مالیوخیولیده
یه چاقو گرفتم دستم تو ذهنم سالهاست ادمایی که اذیتم می کنن، محدودم می کنن، تحقیرم می کنن، نا امیدم می کنن، ترکم می کنن و فریبم می دن رو هر شب می کشم می کشم وفردا زنده می شن. احساس می کنم یه روز این تخیلات واقعی می شه و میترسم از خودم.
No comments:
Post a Comment