و نوشتن تنها ابژه ای که برایم گذشته ندارد. زیرا که هرگز زمان دقیقی برای آغازش را به یاد نمی آورم و زمان تعیین شده ای برای اتمامش نخواهم داشت. نوشتن آینده و گذشته ندارد. در موقعیت های روحی روانی و سر خوردگی ها و دلگرفتیها آنچه را که در تو می جوشد کلمه می شود. شاید که سوال پیش بیاید که چرا الزاما سرخوردگی؟ زیراانسان های شاد جزشادی خود حرفی نداشته اند. من اگر شادی را محکوم کنم دشمن شاد کن می شوم. من فقط می گویم تئوری و درک ندارند چون همیشه یک موقعیت یعنی حس شادی را تجربه کرده اند. ما پناه آورندگان به کلماتیم. ما تیره بختان با اندیشه های سقط شده در زهدان طبیعت. کلمات، آگوستین مقدس یک عمر صرف شده وهدررفته پای دغل بازی، ریاکاری، تولید مثل و اسناب بازی ها، کثافات و تنوع طلبی های انسان ها. پناه می بریم به کلمات از شر انسان های رانده شده. می خواهم به اندازه ی زندگانی با کیفیت یک انسان بخوابم،بخوابم و زندگانی با کیفیت از دیدگاه من کار وروزمرگی نیست بلکه قرار گرفتن در کالبد روح و جسم و اندیشه اوست. بله بخوابم و بیدار که می شوم ببینم و فقط ببینم.
به قول گفتنی
ن.ی
No comments:
Post a Comment