Thursday, October 20, 2016

No counting on me


هيچ تمایلی ندارم از اینکه کسی رویم حسابی باز کند. می دانم که این نوع حساب که من از آن حرف می زنم هیچکس دوست ندارد رویش باز کنند. وقتی عصبی می شود به او بگویند تو فرهیخته هستی کتابخوانی حق نداری عصبی باشی، حق ندازی جلف بازی در بیاوری، رفتار بچگانه داشته باشی، حق نداری ناراحت بشوی و ناراحتی ات را با خشونت بروز دهی، وقتی مورد ظلم عاطفی قرار می گیری حق نداری ناسزا بگویی، وقتی در مضیقه مالی هستی حق نداری فکر خودکشی به سرت بزند. حق نداری از خودت خسته باشی از دیگران بدت بیاید. حق نداری حقی داشته باشی. خوب خوب آنها که در شکنجه ترین زمان زندگی ات که هر حق اخلاقی و طبیعی که لازمه هر انسانی است را از تو می گیرند و دستی برای یاری و دلجویی ات دراز نمی کنند اینها دوستی خاله خرسه هستد تا وقتی که مورد احترام قرارشان دهی تو را خواهانند. برای انان که با مذهب حق زندگی را از تو می گیرند و مدعی هستند در قران سوره نسا نیز گفته است اگر به تو ظلمی رسد حق ناسزا داری خب این از منطقتان که فکر نمی کنم ورقش هم زده باشید و در ادامه برای روشنفکران صادق هدایت نیز همین حرف را با ادبیات ثقیلی گفته بود اما تعداد زیادی به دلیل لائیک بودنش با او مخالف بودند پس این می شود خصومت شخصی و احساسیگری بی منطق که به دیگران حق خودشان بودن نمی دهید. از موضوع فاصله نمی گیرم فقط می خواهم بگویم یک انسان  حق خشمگین شدن دارد حق اینکه از همه تان بدش بیاید و در آن لحظه او اگر در زندگی اجتماعی اش یک سیاستمدار، نویسنده، اهل تفکر، پزشک یا چیز دیگری بوده نیست او نیز حق بودن در کالبد شخصیتی خودش را دارد او نیز حق دارد غصه بخورد،بچگی کند یا در معرض عموم زیر گریه بزند. حق دارد از ظلمی که به او شده سخن به میان اورد و شما این را سادگی او ندانید و منبر نشینی نکنید. حق بدهیم به همه حق خودشان را بدهیم لطفا.

No comments:

Post a Comment